عماد الدين حسن بن علي الطبري
252
مناقب الطاهرين ( فارسي )
القصّه ؛ حق تعالى منتهاى نعمت بر من عرضه كرد كه با من چه كرد . و با من به آخر فرمود : فخذ ما آتيتك . و كن من الشّاكرين . و چند چيز فرمود كه با كس نگويم . و چند چيز فرمود كه بگويم . و به آخر مرا به رفرف سبز نهادند و به سدره رسانيدند . جبرئيل ( ع ) را ديدم . مرا تهنيت كرد بدين كرامت و اعزاز حق تعالى و گفت : هرگز هيچ بشرى را اين درجه نبوده و اين مقام نيافت كه حق تعالى تو را و امّت تو را داد . بايد كه در شكر بيفزايى . آنگه جبرئيل ( ع ) گفت : بيا تا تو را به بهشت برم تا رغبت تو در آخرت و زهادت تو در دنيا بيفزايد . آنگه فرود آمديم سريعتر از تير و زودتر از باد . مرا آنجا دل ساكن شد و آن عجايبها از جبرئيل مىپرسيدم كه در حجب ديده بودم . مىگفت كه : اگر نه آن حجب بودى ، هر چه در زير عرش است از نور عرش بسوختى . و آنچه تو نديدى زيادتتر از آن است كه ديدى . من گفتم : سبحان العظيم ! ما اكثر عجائب خلقه ! آنگه گفتم : يا جبرئيل ، آن ملائكه كهاند كه اندر آن درياها صف در صف زدهاند . گفت : روحانيانند كه : « يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا » . « 1 » روح اعظم از ايشان است . و اسرافيل پس ايشان است . گفتم : يا جبرئيل ، آن يك صف چيست كه در بالاى همهء صفهاست در بحر اعلا در گرد عرش در آمدهاند ؟ گفت : آنان كرّوبيانند كه اشرف و اعظم ملائكهاند . و هيچ فرشته زهره ندارد كه در ايشان نگرد . و ايشان از آن عظيمترند كه وصف توانم كردن . آرى ؛ جملهء بهشت بر من عرضه كرد جبرئيل عليه السلام و مرا در بهشت بگردانيد . قصور وى ديدم از درّ و ياقوت و زبرجد ، و درختان از زر
--> ( 1 ) - نبأ ( 78 ) / 38 .